تبليغاتX
پشت پاییز در
بیدار می شوم در خودم

                           در رویاهای ندیده

                           در آوازهای بی آغاز

در شمار نمی اید

آنچه آوار می شود در دلم

- پروانه های پر پر

 

پابه پای پاییز می روم

این کوچه اما

جای برگهاش

پروانه های مرده در دلم ریخت

 

پشت هر حرف

پشت هر سایه ، بی سلام ، بی صدایی و با منی

بی لب و بی ترانه ای و با منی

با تو ام ، ببین !

بی پروا

پروانه ای و با منی

پر بگیر

...

نه نمی شود نباشی و بی نگاه

نمی شود نباشی و

بی هوا ، بی حواس

حوالی همیشه ها ببینمت ...

+ نوشته شده در سه شنبه 1 دی1388ساعت 4:3 PM توسط رویا وکیلی |

 

چقدر غیبت تو  با اشک های من آشناست

عشق !

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 9:9 PM توسط رویا وکیلی |

 

تو رو خواب می بینم بارون میباری

رو شونه م سرتو آروم میذاری

میاری با خودت پروانه ها رو

شبای روشن بی انتها رو

پَر ِ قاصدکا تن پوش ِ راهت

خبر میدن از اون چشم سیاهت

به یاس ِ دست ِ تو  عاشق ترینم

منو باور نداری   نازنینم

لا لا   لا لا  لا لا دیوونه میشم

نباشی تو اگه یک لحظه پیشم

لا لا  لالا  لالا زنجیرُ وا کن

منو از بند تنهایی رها کن

تو رو خواب می بینم که شکل ماه ی

نجیب ُ ساده ای که بیگناهی

لالا لالا لالا  دوسم نداری

یه شب میری منو تنها میذاری

لالایی بغض ِ من چه بیقراره

شب ُ بارون تو رو یادم میاره...

 

+ نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388ساعت 10:49 PM توسط رویا وکیلی |

در باران

در صدای شفاف باران

در رویای پیاده روهایی که می گذرند

کسی هست

بهتر از قافیه و غزل

بهتر از غروب

کسی هست در دوردست

با دستی گشوده برای رقص

کسی  هست

بهتر از شراب

بهتر از آفتاب

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 5:4 PM توسط رویا وکیلی |

 

سفر هنوز ناتمام مانده

می گریزی امشب با من ؟

دلم آرام گرفت که گفتی هر شب

 

باز هوای رقص لزگی

باز دلم هوای تو کرده

کوچ می کنم به بارانی فصل چشمت

بی چتر.

چقدر بی تابم بی تو

چقدر بی قرار

 

به یلدای چشم تو

هنوز مانده تا رها کنم پاییز ِ گیسوم

نه هوهوی باد

که هیاهویی در من از توست

مدام ترانه ای

 

ایلیا ی من

چنان که گفته بودمت

ایل ِ من

به ییلاقی می خواهمت

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 8:36 PM توسط رویا وکیلی |

 

 " جایی برویم 

 دست هیچ کس نرسد به تو

جز دست عاشق من "

 تعریف اوست

از سفر

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 11:17 AM توسط رویا وکیلی |

 

از ماه

که رقصیده با موهات می نویسم

از تو می نویسم

هرچند ابراهیم بگوید

که بس کنم این امتداد تلخ را

که پست مدرن بگویم " من "

که باران ببارد چشمهام

و مه بگیرد حیرانی یِ گردنت را

که برادرم بگوید

دوست ، نه

نداشته باشمت

سکوت کنم !

چرا سکوت کنم ؟!

وقتی در خیال پروانه ی گوشواره هام

پرواز یعنی تو

بس نمی کنم ، سکوت ، نه ، نمی کنم

وقتی تپش قلبم صد بار بیشتر است در حضورت

وقتی که هر سلام ، شعر می شود

به من شراب بده

خراب تر از ین نمی شوم

بر بلندترین جای جهان ایستاده ام

بر بلندای شعر

از تو می نویسم

گفتی : شاعر که شدی می بوسمت

و

شاعر شدم

شاعر چشمهای تو !

 

 

+ نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 0:14 AM توسط رویا وکیلی |

 

یادواره هایت

غزل های آه اند

نازبانو

ببخشای بر من اگر

خیالت از پاره های دلم پا گرفته است

اگر که سیب سرخ آوازی فریبم داد

و اینگونه ترا در تمام شعرها آه کشیدم

آه

آرام می نویسم

مبادا

نازکای خوابت از بوسه های قلم بر گونه ی ورق

 بشکند

مبادا که شیار بردارد پیشانی ات

 از پینه های کهنه ی دستم

 

نازبانو

انگار طوفانی نبوده است

دل دفتر ارام می گیرد از تکرار نامت

انگار

طوفانی

نبوده است

این صبح ناسپاس

 که مه را و  مهتاب را فرو داده است

با تو چه گفت که به شب کوچ کردی

 

خدای را

حرفی بزن

صدایت ، برهنگی آب است

در سرزمین پونه ها

حرفی بزن

 

پ.ن:  " به فروغ  "

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 6:45 AM توسط رویا وکیلی |

 

می آیی

 همه پروانه ها, هم مسیر تو می شوند

و بوسه
فصل دیگری ست
پس از بارانهای همیشه

 

+ نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت 10:27 PM توسط رویا وکیلی |

 

درخت نیستم

که در شکوفه هام  ببینی :

  " پروانه های حرف تو

   این باغ سوخته را

   بهار می کند "

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 1:32 AM توسط رویا وکیلی |

مطالب قدیمی‌تر