... از کوه سرازیر می شدیم
هر قدم از سایه چقدر پروانه پر می کشید
چقدر ساقه های سبز
چقدر جوانه زیر خاک دل دل میکند هنوز
رو به چشمه جاری
تخت کفشم از شقایق گُر گرفت
ای دستت از پونه آشناتر به آب ،
یادت هست ؟!
حالا زمین کاغذی ام گم میشود
در دریای اشکِ یکریز
شعر هنوز جزیره ایست ،
آفتاب سوخته ، از خیال تو
حالا که فانوس ها زنده به گور می شوند
که گودال ها خوابگاه نور می شوند
بیا