خورشید
حتا خورشید
شبیه تو نیست
and even the moon
سر به صحرای محشر چشمت می گذارم
عاصی تر از مجنون
شبیه باد می دانمت
آزاد
قایق نشسته به شن
deep as the Pacific ocean
تو به مقصدت رسیدی ٬ ای کلاغ پیر خسته
من مترسک اسیرم ٬ توی دشت پینه بسته
جون میدم روی صلیبی که رو دوش لحظه هامه
آرزوی پر کشیدن تو دلم مثل جذامه
نه به فکر سهمی از خاک ٬ نه حریص فتح باغم
نه کمین نشستم اینجا ٬نه که دشمن کلاغم
تار و پود رخت کهنه م داغ صد پرنده دیده
اونی که داس ِ تو دستاش همه غنچه ها رو چیده
بوی گندم داره دستم ٬ عطر یاس ِ رو لباسم
بغضم از جنس زمین نیست ٬ پی ِ پرواز ِ حواسم
وایسادم رو خاک گورم ٬ این یه کابوسه همین بس
من که پابند زمینم ٬ آسمون سهم پرنده س