می آیی
با گیسوانی که نبافته ای
و چشمانی مهتاب گون ٬
که شب را هاشور می زنند
و پروانه های پرسوخته دوباره پیله می تنند
و رویاهای خاکستری ٬ دوباره رنگ می گیرند
با گیسوانی رها
چون خوشه های گندم
و می باری
می باری و سهم من ٬ کشتزاری دیگر
بارور ز کشت دیگر
که بارانش تویی
بهارش تویی
تمام فصل هایش تویی
با گیسوانی یله در باد
می ایی
و فصل پنجم در میرسد
فصل پنجم از سال کبیسه
فصلی که هر روزش روز آغاز است
و یلداش در نمی گیرد
و من همچنان فانوس دار کوچه های دیدار
انتظار می کشم " تماشا شدن را "
در آینه ی چشمت
می آیی
با گیسوانی که گویی ساحلی شبزده اند
در کرانه ی دریای هزار فانوس چهرت
می آیی
بی تاب تر از نسیم
که از صبح باغچه می گریزد
و فصل پنجم در میرسد
فصل پنجم فصل آفتاب است
که پابرهنه بر برگها می دود
فصل تو
فصل رویش یاس های سپید
کنار دیوارهای بیکار است
کنارم بمان که سرزمین باد خورده ام٬
بارانی دوباره می طلبد
کنارم بمان که بی صدای تو
غصه دارانند قصه ها
که کرم های کابوس نفرین می کنند
سیب های سرخ قصه را
که بی دست تو
نوازش هم شکنجه است
نوازش ٬ خودِ شکنجه است
This poem was nominated Poem of 2007 for the best poem, written by an African kid
,When I born, I Black
When I grow up, I Black
When I go in Sun, I Black
When I scared, I Black
When I sick, I Black
And when I die, I still Black
And you White Fella
When you born, you Pink
When you grow up, you White
When you go in Sun, you Red
When you cold, you Blue
When you scared, you Yellow
When you sick, you Green
And when you die, you Gray
??
In the rain
In the clarion call of the rain
In dreams
Of passing-by pedestrian
Some one is there
Some one better
Better than the rhyme
And sonnet
Better than sunset
Some one like the wind, in distance
With a streching arm
For the dance
Some one is there
Better than the wine
Better than sunshine
از ابریشم جاده های صبح
بیا
با هزار قاصدک
که در چین دامنت داری...
به ایران دستان من
همیشه در گرگم به هوا
از گرگ شدن فرار می کردیم
و اکنون
ناخواسته در تمام بازیها گرگیم
بی آنکه از خودمان بترسیم
من از هفت سنگ میترسم
میترسم آن قدر سنگ روی سنگ بچینیم
که دیواری ما را ازهم بگیرد....
بیا لی لی بازی کنیم
که در هر رفتنی
دوباره برگردیم