بر گاهوار خواب هایی که هنوز ندیده ام
دل می بندم
که بیایی از راه
من و زندان زمانه , تو و تصویر و ترانه
من و ترس مرگ فانوس , تو و مهتاب شبانه
پر ابرای بهاری ٫منم اون کولی خسته
تو یه دریای عمیقی٫ صوفی چله نشسته
تو به قله ها شبیهی ٫قله های مه گرفته
من یه تکرار غریبم ٫عصر آخرین هفته
از تو٫ از تو می نویسم مث بارون توی بندر
مث لالایی برگا ٫ واسه خواب یه صنوبر
تو شکوه سرو نازی٫ تو غرور سبز جنگل
منم اون حسرت تلخ ِ خونه ی سیاهِ جدول
مث فال حافظی تو ٫همه حرفات عاشقانه
مث روح شب بزرگی ٫ تا همیشه شاعرانه
لبات مث قاصدکا پرپر شدن یه روز بد
حتا خدا دلش گرفت یه روز که بارون می اومد
به انتظار دیدنت شعراتُ از بر می کنم
به خاطر خاطره هات بهار ُ باور می کنم
دست می کشم رو تن آب نگاتُ یادم میارم
یه باغچه عطر رازقی برات تو گلدون می کارم
ببین بدون لمس تو دستام چه سرد و خالی ان
تو عمق شب گم میشم و ستاره ها خیالی ان
منُ به گریه می سپری منُ به دست سرنوشت
برو همیشه یادتم آغوش تو خود بهشت
لبات مث قاصدکا پرپر شدن تو دست باد
خدا که میگن عاشقه دیگه تو رو پسم نداد
از عمر آه کمتر بود
بگو با من
بانوی بی من
کجایی
لولوی من لباس آبی روشن نداشت
حتا در آن هوای سرد یک پیرهن نداشت
تنها اورکتش برف بود و باد
وقتی نشست به دیوار تکیه داد
پشت پنجره تا صبح گریه میکرد لولو
همیشه در گلو بغض به دل آرزو
تصویر کودکی اش در آینه جا مانده بود
کسی که آینه او را ز خود رانده بود
دو دست کوچکش را به روی چشم گذاشت
میخواست بخوابد اما تشک نداشت
آمد روی چمن های خیس دراز کشید
ولی برای خودش یک غنچه هم نچید
لولو غروب زاده شد و سحر هم مرد
تمام ترس را به دوش کشید و برد
آینه
آهای
لحظه ی دیدارش را
قاب نگرفتی چرا ؟!
به رد پای ماه
در موهای تو فکر می کند
شب سیاه !
چهارشنبه سوری
جشن آتش زدن چکنویس های یک ساله نیست
بیرحم
بگذار خاطره ها بزرگ شوند
می بینی
شمشادها هم سبز شده اند
ما هنوز
پشت چراغ قرمزیم
چگونه بخوانم تو را
به برکه های اشک
ماه
در فنجان نقره نمی گنجد